| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
اصول برخورد و رفتار با آقایون
یک مرد بعد از مدتها وقت گذاشته و موارد مردانه ای رو كه به نظرش رسیده ممكنه برای خانمها مفید باشه، به رشته ی تحریر درآورده. پس لطفا بخوانید.
مردها نمی تونن فکر کسی رو بخونن. دیدن مسابقه فوتبال مثل تماشای ماه شب چهارده توی آسمون جذاب و قشنگه. اجازه بدید همین طور بمونه. خرید کردن، مسابقه فوتبال نیست و امکان نداره که ما به خرید به این شکل نگاه کنیم. گریه کردن یک جور تهدید به حساب میاد. لطفا چیزی رو که می خواهید، واضح بگید. اجازه بدید کمی روشن تر بگم، اشارات زیرکانه، اشارات قوی و اشارات مبرهن ولی غیر مستقیم به یک موضوع اصلا به کار نمیاد. لطفا اصل درخواستتون رو واضح بگید. "بله" یا "خیر" بهترین جواب ممکن به خیلی از سوالات هستند. لطفا در صورت نیاز به حل یک مشکل، پیش ما بیایید و درد دل کنید، این کاریه که ما مردا انجام می دیم. همدردی کردن وظیفه دوستان مونث شماست، نه ما مردها. سردردی که هفده ماهه داره شما رو آزار می ده، یک مشکل واقعیه، لطفا به پزشک مراجعه کنید. هر مطلبی که شش ماه پیش از طرف ما مردها گفته شده، الان به عنوان استدلال غیر قابل قبوله. در واقع تمام نظرات ما فقط برای هفت روز معتبرند نه بیشتر! اگر فکر می کنید چاقید، خوب احتمالا هستید! لطفا از ما نپرسید. اگر مطلبی که ما گفتیم رو می شه دو جور ازش برداشت کرد و یکی از این برداشتها شما رو عصبانی و ناراحت می کنه، منظور ما اون یکی برداشت بوده! شما می تونید یا از ما بخواهید که کاری رو انجام بدیم، یا بهمون بگید که چطوری انجامش بدیم، نه هر دوش! اگر شما از قبل می دونید که چطوری می شه اون کار رو بهتر انجام داد، خوب خودتون دست به کار شید! تمام مردها فقط در 16 رنگ اشیا رو می بینند! برای ما هلو یک میوه است نه رنگ! پرتقال هم یک جور میوه است نه رنگ! ما واقعا نمی فهمیم رنگ پوست پیازی یعنی چی؟! اگر ما از شما بپرسیم "چی شده؟" و شما بگید "هیچی"، ما هم طوری رفتار می کنیم که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده! ما می دونیم که شما دروغ می گید، اما ارزششو نداره که آدم سرشو بخاطرش درد بیاره! وقتی ما دوتایی قراره بریم جایی، چیزی که شما پوشیدید کاملا مناسب و قشنگه… اینو واقعا می گم. شما به اندازه ی کافی لباس دارید! من کاملا خوش فورم هستم، گرد هم یک جور فورمه خوب! خوب فعلا اولیامخدره به اینجا سر نمیزنه ولی وقتی سر بزنه معلوم نیست شب رو باید کجا بخوابم ولی فرقی نداره روی کارتون یا پر قو، فکر می کنیم رفتیم کمپینگ! |+| نوشته شده توسط من و اون در یکشنبه 1388/07/05 و ساعت 18:58 |
زندگی؟؟؟؟؟
پسرک پرسید: زندگی یعنی چی؟ مادرش گفت: یعنی اینکه بشینی درس بخونی، دکتر بشی. گفت: فقط همین؟ مادرش گفت: خوب… غذا بخوری، بزرگ بشی. اصلا ببینم تو به این چیزا چیکار داری؟ برو بشین سر درس ات.
پسرک از خانه بیرون رفت. کنار بازارچه قهوه خانه ای بود. پیرمردی نشته بود و قلیان می کشید. پسرک از پیرمرد پرسید: زندگی یعنی چی؟ پیر مرد گفت: یعنی اینکه بدنیا بیای، بزرگ بشی، پیر بشی و بعدشم… گفت: بعدشم چی؟ پیرمرد گفت: بعدش رو وقتی موقعش شد میفهمی. پسرک رفت و رفت تا به یک مرد جوان رسید و سوال خود را از جوان پرسید. مرد جوان گفت: یعنی اینکه عاشق بشی، دیوونش بشی بعدش یهو… پسرک گفت: بعدش یهو چی؟ جوان گفت: هیچی، زندگی یعنی همین دیگه. پسرک رفت و به یک زن خیاط رسید و زن جوابش رو داد: زندگی یعنی این چرخ خیاطی من، یعنی کار کردن. آدم با کار زندس. اگه کار نکنی نه شیکمت سیر میمونه نه میتونی لباس بخری بپوشی نه هیچ چیز دیگه. پسر نگاهی به چرخ خیاطی انداخت و رفت. به یک سگ ولگرد رسید و از او هم پرسید: زندگی یعنی چی؟ سگ گفت: یه سرپناه داشته باشی و غذای خوب بخوری تا مثل من تو زباله ها دنبال غذا نگردی. پسر تکه نان خشکی از جیبش در آورد و به سگ داد. سگ هم دمش را جنباند. پسر رفت و رفت و از کوه ها و جنگل ها گذشت و بدنیال معنی زندگی گشت ولی نمی دانست که خود دارد در زندگی قدم می گذارد. زندگی از نظر اون این بود: زندگی یعنی به دنبال معنی زندگی گشتن! |+| نوشته شده توسط من و اون در چهارشنبه 1388/03/27 و ساعت 10:21 |
تست روانشناسی
1. فکر کنید خوابیده اید و خواب می بینید. در خواب خود را در خانه ای ایده آل مییابید. این خانه چه شکلی دارد؟ آن را توصیف کنید.
2. حال کنار جاده ای باریک در حال قدم زدن هستید. ناگهان یک فنجان/لیوان/کوزه ی آب را روی زمین در مقابلتان می یابید. چه شکل دارد؟ چه چیز در آن است؟ 3. راه تمام می شود و شما وارد جنگلی می شوید. تقریباً راهی دراز را می پیمایید تا به زمینی مسطح می رسید. در وسط این زمین ساختمانی وجود دارد. این ساختمان چه نوع ساختمانی است؟ 4. اطراف ساختمان را باغی پوشانده است. این باغ را توصیف کنید. 5. از این باغ بیرون آمده و دوباره راه جنگل را پیش می گیرید. در کنار جنگل دیواری وجود دارد. این دیوار آنقدر بلند است که نمی توان از آن بالا رفت و آنقدر طولانی است که نمی توان آن را دور زد. ناگهان متوجه در کوچکی در دیوار می شوید. همینطور که به آن نگاه می کنید، در به آرامی باز می شود. شما چه می کنید؟ آیا از آن رد می شوید؟ 6. در طرف دیگر دیوار، آب است. این آب به چه صورتی است؟ آیا می خواهید در آن شنا کنید؟ تفسیر حال ببینید که این تصورات و مناظر نمایانگر چه بوده اند و سعی کنید پاسخ هایتان را تحلیل کنید. خانه خانه نمایانگر دیدگاه شما نسبت به خودتان است. اگر خانه تان قدیمی باشد، احتمالاً شما فردی هستید که از تغییر و دگرگونی خوشتان نمی آید و به چیزهای سنتی علاقمندید. اگر خانه تان بزرگ باشد، نشانگر اطمینان و اعتماد به نفستان است. اگر پر نور و روشن باشد، فردی خوشبین هستید و اگر تاریک و کم نور باشد فردی بدبین هستید. تعداد اتاقهای خانه نمایانگر تعداد افرادی است که دوست دارید در زندگی شما باشند. |+| نوشته شده توسط من و اون در یکشنبه 1387/11/27 و ساعت 11:8 |
تصور کنید تمام آنچه آمریکایی ها دارند جای خود را به تمام آنچه ما ایرانیان داریم بدهد!
خبر: دعای روز یکشنبه در کلیسای دانشگاه واشنگتن برگذار شد ... جرج بوش در اجتماع با شکوه این هفته گفت:داشتن انرژی اتمی حق مسلم مردم آمریکاست...و دولتش از این حق مسلم دفاع خواهد کرد...در ادامه مردم یک صدا فریاد زدند :مرگ بر ایران .... آمریکا با تکمیل نیروگاه هسته ای خود در کالیفرنیا همواره مدعیست این نیروگاه ودسترسی آمریکا به فن آوری هسته ای تنها با مقاصد صلح جویانه است! جرج بوش طی سخرانی خود از سیاستهای خصمانه ایران انتقاد کرد ! وی که برای دانشجویان دانشگاه صنعتی واشنگتن صحبت می کرد افزود: اصلاحات جریانیست که هیچ نیرویی نمی تواند مانع حرکت آن شود.وی در ادامه از سیاستهای خصمانه ایران انتقاد کرد و افزود ایران همچنان می خواهد آمریکا به عنوان یک کشور جهان سوم باقی بماند...اما سیاستهای قلدرانه ایران نه برای مردم ما ونه برای مردمان جهان پذیرفتنی ست! جان کری رقیب انتخاباتی جرج بوش در یک کنفرانس خبری دولت جرج بوش را در حل مشکلات اقتصادی مرد ناتوان خواند...جان کری با بیان این نکته که جرج بوش در حل مشکلات اقتصادی مردم ناتوان بود و دولت او نتوانست تورم را کنترل کند و تنها وقتش را به درگیریهای جناهی گذراند! خاطر نشان شد بیش از هر چیز مشکلات اقتصادی ، بیکاری و فقر مردم آمریکا را رنج می دهد! مایکل مور و تام کروز از سوی اداره اماکن پلیس فدرال احضار و موقتا" با دادن وثیقه آزاد شدند...مایکل مور دلیل این احضار را جشن خانه سینما که در هالیود بر گذار شده بود ذکر کرد...در جشن خانه سینما هنر پیشگان با نداشتن حجاب مناسب انتقاد تند روها را بر انگیختند...گفته می شود در این جشن نیکول کیدمن که به عنوان مجری جوایز برندگان را اهدا می کرد قسمتی از موهایش بیرون بود و مانتوی تنگی پوشیده بود! یک آزادیخواه افراطی با بیان این نکته که ما باید فرهنگ آمریکایی خود را حفظ کنیم افزود ما نباید بگذاریم فر هنگ خاور میانه بر روی جوانانمان تاثیر بگذارد! داد گاه ویژه مطبوعات سردبیر رو زنامه واشنگتن پست را به داد گاه احضار کرد و به ایشان تفهیم اتهام نمود ...مطابق حکم قاضی این روزنامه به صورت موقت حق انتشار ندارد! جان مک لافلین رئیس موقت سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا سیا در نشستی خبری ، دکتر سرخا را که اعلام کرده است قصد دارد برای سرنگونی دولت جورج بوش به واشنگتن سفر کند، "دیوانه" خواند و گفت: "نباید وقت مردم صرف این دیوانه شود". دکتر سرخا اخیراً از طریق شبکه تلویزیونی آمریکایی زبان به نام کولرا کولر که در شهر آبادان ایران استقرار دارد، از مردم آمریکا دعوت کرده است که در مخالفت با دولت جورج بوش در آمریکا دست به تظاهرات بزنند و پیش بینی کرده است که این حکومت، روز اول اکتبر سرنگون خواهد شد. آقای سرخا اعلام کرده است که در روز موعود یعنی اول اکتبر به آمریکا می رود و در آن وقت "جمهوریخواهان و دمکراتها" ناپدید خواهند شد، او از میلیونها آمریکایی مقیم خارج از کشور خواسته است در این پرواز به اصطلاح رهایی بخش همراهی اش کنند. به گزارش خبرگزاری ها عده ای از مردم واشگتن برای کسب حقوق مدنی اجتماع کرده و علیه دولت جورج بوش شعار داده اند. به گزارش خبرگزاری دانشجویان آمریکا (آسنا)، تجمع معترضان، موجب ازدحام مردم کنجکاو و اخلال در ترافیک مرکز شهر واشنگتن شده است. دریافت تلویزیونهای ماهواره ای در آمریکا رسما ممنوع است، اما میلیونها نفر از آمریکاییان مخفیانه به آن دسترسی دارند. لازم به ذکر است نیمی از مردم آبادان را آمریکاییان ناراضی که از آمریکا مهاجرت کرده اند تشکیل می دهند! خبر هایی از ایران : رادیو صدای ایران که به زبان آمریکایی برای آمریکاییان پخش می شود خبر از بسته شدن سایتش در آمریکا داد...به گزارش های رسیده دولت آمریکا با اعمال سخت گیری در دسترسی به سایتهای سیاسی و با فیلترینگ شدید سایتها اعتراض استفاده کنندگان اینتر نت را در آمریکا بر انگیخته! در ماه های گذشته دولت آمریکا دوید ادموند پدر مایکل ادموند وبلاگ نویسی را که در خارج از آمریکا بر علیه دولت آمریکا مطلب می نوشت دستگیر کرد. محمد خاتمی بار دیگر از آمریکا به عنوان محور شرارت یاد کرد و خاطرنشان شد اگر آمریکایی ها به انرژی اتمی دست پیدا کنند تروریست بیش از هر باری جهان را تحدید خواهد کرد! بعد از فاجعه یازدهم مهر که دو هواپیما به منارجنبان اصفهان اثابت کرد ایران سیاست خارجه سخت گیرانه تری در قبال آمریکا در پیش گرفته است! نشست سالانه سازمان ملل در ساختمان این سازمان در شهر اصفهان بر گذار شد. محمد خاتمی در نطق سالانه خود از آمریکا به دلیل نقض حقوق بشر شدیدا" انتقاد کرد او با گفتن این نکته که دولت آمریکا با ایجاد یک حکومت دیکتاتورانه حقوق مدنی مردم کشورش را پایمال می کند ، افزود در جهان پیشرفته امروز جایی برای مخالفان آزادی بیان و دمکراسی وجود ندارد. محمد خاتمی در ادامه دلایل اشغال مکزیک توسط کشورش را بر شمرد و اظهار امید واری کرد تا پایان سال جاری حکومت منتخب مردم مکزیک اداره کشورشان را بر عهده بگیرد. پرزیدنت خاتمی همچنان از آمریکا خواست تا در امور مکزیک دخالت نکند. ریس جمهور فلسطین از دست یابی آمریکا به انرژی اتمی اظهار نگرانی کرد و گفت:کشورش نمی تواند این تحدید را بپذیرد ودر صورت لزوم نیروگاه اتمی آمریکا را مورد هدف موشکهای خود قرار خواهد داد. ریس جمهور فلسطین با بیان بی نتیجه بودن مذکرات تهران از ادامه ساختن شهرکهای فلسطینی در اسراییل اشغالی خبر داد. یک مبارز اسراییلی در عملیاتی انتحاری یک ساختمان تجاری را در شهرک فلسطینی مورد حمله قرار داد. اخبار هنری: محمد اصفهانی خواننده پر آوازه جهان از سوی دادگاه احضار شد. محمد اصفهانی که در خانه بزرگ خود در شمال تهران زندگی می کند گاهن از بچه ها می خواهد تا برای بازی به شهر بازی ای که در اصفهانی لند ساخته بیایند...مادر یکی از این بچه ها با شکایت از او...او را متهم به آزار و اذیت کودکش کرده ...این اتفاق باعث شد تور کنسرتهای محمد اصفهانی به دور دنیا در حال حاضر کنسل شود...آلبوم اخیر این خواننده پر آوازه بعداز علیرضا اعصار در لیست پر فروشترین آلیومهای جهان قرار دارد! خانم جنیفر لوپز طی کنسرتی که در فرهنگ سرای جرج واشنگتن فقط برای خانمها بر گذار می شود آهنگهای قدیمی خود را خواهد خواند... گروه متالیکا آلبوم جدید خود را با عنوان متالیکای سه روانه بازار کرد!این آلبوم شامل هفت آهنگ است که سه تای آن شش و هشت می باشد.جیمز هتولید می گوید برای دریافت مجوز این آلبوم از وزارت ارشاد ایالات متحده تلاش فرا وانی کرده است و بیشتر از یک سال و نیم گرفتن مجوز این آلبوم به طول انجامید! با تشكر از سايت seven |+| نوشته شده توسط من و اون در جمعه 1387/11/04 و ساعت 20:27 |
داستان های شگفت انگیز
روزی روزگاری یه قورباغه نشسته بود روی برگ و داشت برای خودش آواز های قشنگ قشنگ (البته به نظر مامانش) میخوند. همینطور که داشت قور قور میکرد و خوش بود یه دفعه چشمش افتاد به یه گاو که اومده بود لب برکه تا آب بخوره. هیبت گاوه چنان گرفتش که آرزو کرد کاشکی اندازه اون باشه، برای همین خودش رو باد کرد و باد کرد.
خواهرش که نشسته بود روی یه برگ دیگه (و احتمالا داشت به شوهر آیندش که سوار بر یه گل نیلوفر سفید آخرین سیستم و با سه تا کلید خونه و ماشین و مغازه به طرفش میومد فکر میکرد) یه دفعه چشمش به برادرش افتاد و بهش گفت: وا تو داری چی کار میکنی؟
دادشش بهش گفت میخوام اندازه اون گاوه بشم. بعد با انگشت به طرف گاوه اشاره کرد. بعد از خواهرش پرسید: نظرت چیه الآن اندازش شدم؟ خواهرش گفت: نه هنوز. قورباغه باز هم خودش رو باد کرد. به خواهرش گفت: حالا چطور؟ خواهرش بازم گفت: نه. و این ماجرا اینقدر ادامه یافت و قورباغه انقدر خودش رو باد کرد و باد کرد و باد کرد و باد کرد و باد کرد ........ تا بالاخره ترکید.
با خوندن این قصه میشه نتیجه های زیر رو گرفت:
2- خواهران عزیز توجه داشته باشن که تموم زندگی پول و ماشین و 3 تا کلید نیست و این نیست که باعث خوشبختی میشه چیز های دیگه هم تو زندگی مهمند. البته برادران عزیز هم توجه داشته باشن که شما که عرضه ندارین یه لقمه نون بخور و نمیر دربیارین خیلی بیجا میکنین دختر مردم رو بدبخت کنین.
۳- اشاره کردن با انگشت به مردم کار بسیار بسیار زشتیه.
۴- یک نکته منکراتی: نویسنده داستان هیچ اشاره ای نکرده که قورباغه داشته آهنگ مجاز میخونده یا غیر مجاز.
|+| نوشته شده توسط من و اون در چهارشنبه 1387/05/09 و ساعت 13:33 |
داستان های شگفت انگیز
روزی روزگاری دو تا دزد با هزار مکافات و بدبختی تونستند خر یه بنده خدایی رو بدزدند. خر رو برداشتن و بردن به یه بیابون. یکی از دزدها گفت: خوب شد، حالا میریم و خر رو میفروشیم و پولش رو تقسیم میکنیم. اون یکی دزده گفت: نه خر رو نگه می داریم و ازش استفاده می کنیم، تو دزدی های بعدی لازممون میشه. اولی گفت: نه، همین که من گفتم. دومی گفت: نه، حرف، حرف منه، من بزرگترم. خلاصه، آروم آروم بحث بالا گرفت و کار رسید به فحش و ناسزا و حرفهای بدبد زدن و احتمالا فحش های به قول خودمون خواهر و مادر و بعدم آروم آروم این یقه ی اونو چسبید و اون موهای اینو کشید و............ راستی راستی شد یه دعوای حسابی.
تا این دوتا داشتن با همدیگه دعوا میکردن، یه دزدی که داشت از اون طرفها رد می شد، چشمش افتاد به خر. یه نگاه اینور، یه نگاه اون ور، خر رو برداشت و دفرار.
اون دوتا خوب که همدیگه رو زدند و خسته و کوفته یکی این طرف افتاد و یکی اون طرف، نگاه کردن دیدن خرشون نیست. چون دیگه موضوعی برای دعوا نداشتن آشتی کردن و رفتن دنبال کارشون.
نکته های اخلاقی این قصه:
1- باد آورده رو باد میبره.
2-توی دعوا حلوا خیرات نمیکنن.
3- گاهی وقتا کسی که فکر میکنی داره بهت ضرر میزنه، در اصل داره بهت منفعت میرسونه. مثلا این دزد سومی تو قصه ی ما دو تا خدمت به اون دو تا دزد اول رسوند: الف) باعث شد که اون دو تا دیگه موضوعی برا دعوا نداشته باشن و آشتی کنن و کدورت ها رو بذارن کنار. ب) یه لقمه ی حروم رو از تو سفره های اون دوتا درآورد. (به این میگن یه نتیجه گیری کاملا اخلاقی و پاستوریزه ........ما را خوشمان آمد!!!)
4-دزدی کار خیلی بد و زشتیه و دزدا هیچوقت به بهشت نمیرن و در روز قیامت شیطان خودش شخصا دهان دزدان محترم رو مورد عنایت قرار میده.
5- من نمیدونم چه جوریه که تا دو نفر با هم دعواشون میشه، خواهر و مادر همدیگه رو مورد لطف قرار میدن. راست میگین خودتون گلیمتون رو از آب بکشین بیرون، به خانواده ی همدیگه چیکار دارین. اصلا دعوا کار خیلی بدیه. نبینم دیگه دعوا کنی و فحش بدی ها...... دهه...... بی تربیت.
7- اگه اون دوتا دزد به حرف مامان و باباشون گوش داده بودن، هیچ وقت دزدی نمیکردن. پس حالا همه بیاین با هم به پدر و مادرمون که همیشه به ما هشدار میدن و مراقب ما هستند احترام بذاریم. |+| نوشته شده توسط من و اون در چهارشنبه 1387/04/26 و ساعت 12:11 |
سیندرلا به سبک ایرانی
يکي بود ، دو تا نبود ، زير گنبد کبود که شايدم کبود نبود و آبي بود ، يه دختر خوشگل بي پدر مادر زندگي مي کرد. اسم اين دختر خوشگله سيندرلا بود که بلا نسبت دختراي امروزي، روم به ديوار روم به ديوار ، گلاب به روتون خيلي خوشگل بود .
سيندرلا با نامادريش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنياش که اسمشون زري و پري بود زندگي مي کرد . بيچاره سيندرلا از صبح که از خواب پا مي شد بايد کار مي کرد تا آخر شب . آخه صغرا خانم خيلي ظالم بود . همش مي گفت سيندرلا پارکت ها رو طي کشيدي؟ سيندرلا لوور دراپه ها رو گرد گيري کردي؟ سيندرلا ميلک شيک توت فرنگيه منو آماده کردي ؟ سيندرلا هم تو دلش مي گفت : اي بترکي ، ذليل مرده ي گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسايده ، و بلند مي گفت : بعله مامي صغي ( همون صغرا خانم خودمون ) . خلاصه الهي بميرم براي اين دختر خوشگله که بدبختيهاش يکي دو تا نبود . .... القصه ، يه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشي زير دلش زده بود ، خر شد و تصميم گرفت که ازدواج کنه . رفت پيش مامانش و گفت مامان جونم ..... مامانش : بعله پسر دلبندم .... شاهزاده : من زن مي خوام ..... مامانش : تو غلط مي کني پسره ي گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ ديگه زن گرفتنت چيه؟......... شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پير پسر مي شم ، دارم مثل غنچه ي گل پرپر مي شم .....مامانش در حالي که اشکش سرازير شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شير و شکرم ، پسر گلم ، مي خواي با کي مزدوج شي؟ ....... شاهزاده : هنوز نمي دونم ولي مي دونم که از بي زني دارم مي ميرم ...... مامانش : من از فردا سراغ مي گيرم تا يه دختر نجيب و آفتاب مهتاب نديده و خوشگل مثل خودم برات پيدا کنم . خلاصه شاهزاده ديگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش يه دختر با کمالات و تحصيل کرده و امروزي براش گير بياره. يه روز مامانش گفت : کوچولوي عزيز مامان ، من تمام دختراي شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردني برات بگيرمش ، شاهزاده گفت : چرا با پس گردني؟ مامانش گفت : الاغ ، چرا نمي فهمي ، براي اينکه مهريه بهش ندي، پس آخه تو کي مي خواي آدم بشي ؟ روز مهموني فرا رسيد ، سيندرلا و زري و پري هم دعوت شده بودند . زري و پري هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند مثل 2 تا بچه ميمون ، اما سيندرلا ، واي چي بگم براتون شده بود يه تيکه ماه ، اصلا" ماه کيلويي چنده ، شده بود ونوس شايدم ...( مگه من فضولم ، اصلا" به ما چه شبيه چي شده بود ) . صغرا خانم حسود چشم در اومده سيندرلا رو با خودش نبرد ، سيندرلا کنار شومينه نشست و قهوه ي تلخ نوشيد و آه کشيد و اشک ريخت . يهو ديد يه فرشته ي تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ، با يه دماغ سلطنتي و چشماي لوچ جلوي روش ظاهر شد ....سيندرلا گفت : سلام....... فرشته : گيريم عليک . حالا آبغوره مي گيري واسه من ؟ ...... سيندرلا : نه واسه خودم مي گيرم .......فرشته : بيجا مي کني ، پاشو ببينم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزو کن ...... سيندرلا : آرزو مي کنم که به مهمونيه شاهزاده برم ...... فرشته : خوب برو ، به درک ، کي جلوي راهتو گرفته دختره ي پررو ؟ راه بازه جاده درازه........ سيندرلا : چشم ميرم ، خداحافظ ...... فرشته : خداحافظ .... سيندرلا پا شد ، مي خواست راه بيفته . زنگ زد به آژانس ، ولي آژانس ماشين نداشت . زنگ زد به تاکسي تلفني ولي اونجا هم ماشين نبود . زنگ زد پيک موتوري گفت : آقا موتور داريد؟ يارو گفت : نه نداريم. سيندرلا نا اميد گوشي رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هي ميگي برو برو ، آخه من چه جوري برم؟ فرشته گفت : اي به خشکي شانس ، يه امشب مي خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبيا ببينم چه مرگته !!!! بلاخره يه خاکي تو سرمون مي ريزيم . با هم رفتند تو انباري ، اونجا يدونه کدو حلوايي بود ، فرشته گفت بيا سوار اين شو برو ، سيندرلا گفت : اين بي کلاسه ، من آبروم مي ره اگه سوار اين بشم . فرشته گفت : خوب پس بيا سوار من شو !!! سيندرلا گفت : يه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت مي خوره؟ .... فرشته : بعله مي خوره .....سيندرلا : پس مبارکه انشاالله . خلاصه فرشته چوب جادوگريش و رو هوا چرخوند و کوبيد فرق سر آناناس و گفت : يالا يالا تبديل شو به پرشيا. بيچاره آناناس که ضربه مغزي شده بود از ترسش تبديل شد به يه پرشياي نقره اي. فرشته به سيندرلا گفت : رانندگي بلدي؟ گواهينامه داري؟....... سيندرلا : نه ندارم ........ فرشته : بميري تو ، چرا نداري؟..... سيندرلا : شهرک آزمايش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم...... فرشته : اي خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم. فرشته با عصاش زد تو کله ي يه سوسک بدبخت که رو ديوار نشسته بودو داشت با افسوس به پرشيا نگاه مي کرد . سوسکه تبديل شد به يه پسر بدقيافه ، مثل پسراي امروزي . سيندرلا گفت : من با اين ته ديگ سوخته جايي نميرم.....فرشته : چرا نميري؟........ سيندرلا : آبروم مي ره....... فرشته : همينه که هست ، نمي تونم که رت باتلر رو برات بيارم ....... سيندرلا : پس حداقل به اين گاگول بگو يه ژل به موهاش بزنه . خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختي بود حرکت کردند سمت خونه ي پادشاه. وقتي رسيدند اونجا ديديند واي چه خبره !!!!! شکيرا اومده بود اونجا داشت آواز مي خوند ، جنيفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تيليت مي کرد . زري و پري هم جوگير شده بودند و داشتند تکنو مي زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه مي رفت (آخه بي چاره صغرا خانم از بي شوهري کپک زده بود ) خلاصه تو اين هاگير واگير شاهزاده چشمش به سيندرلا افتاد و يه دل نه صد دل عاشقش شد . سيندرلا هم که ديد تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا اطوار گفت : شاهزاده ي ملوسم منو مي گيري ؟....... شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟........ سيندرلا : 37 ....... شاهزاده در حالي که چشماش از خوشحالي برق مي زد گفت : آره مي گيرمت ، من هميشه آرزو داشتم شماره ي پاي زنم 37 باشه. خلاصه عزيزان من شاهزاده سيندرلا رو در آغوش کشيد و به مهمونا گفت : اي ملت هميشه آن لاين ، من و سيندرلا مي خواهيم با هم ازدواج کنيم ، به هيچ خري هم ربط نداره . همه گفتند مبارکه و بعد هم يک صدا خوندند : گل به سر عروس يالا ... داماد و ببوس يالا ... سيندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسيد و قند تو دلش آب شد ( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد) سپس با هم ازدواج کردند و سالهاي سال به کوريه چشم زري و پري و صغرا خانم ، به خوبي و خوشي در کنار هم زندگي کردند و شونصد تا بچه به دنيا آوردند |+| نوشته شده توسط من و اون در سه شنبه 1387/01/27 و ساعت 17:50 |
لطفا تو نوبت وایستید تا ببوسمتون :) ........
بدانید که چطور احساسات گرم و سوزان معشوقه تان را ارضاء می کنید؟ فال این هفته در مورد سبک بوسیدن متولدین ماه های مختلف است.
امیدواریم با خواندن این فال بتوانید با شخصیت معشوقتان بیشتر آشنا شوید و ببینید که لبهایتان چه سرنوشت عشقی برای شما رقم می زند!
برج ثور (اردیبهشت) برج جوزا (خرداد) برج سرطان (تیر) برج اسد (مرداد) برج سنبله (شهریور) برج میزان (مهر) برج عقرب (آبان) برج قوس (آذر) برج جدی (دی) برج حوت (اسفند) |+| نوشته شده توسط من و اون در جمعه 1386/09/23 و ساعت 19:52 |
امروز
ـ امروز كسي را ديدم كه روي قلبم مينوشت: «زبالههايتان را در اين محل نگذاريد!!!» ـ آرزوهايت را يادداشت كن، خداوند آنها را فراموش نميكند، اما، تو از خاطرت ميرود، آنچه امروز داري ... خواسته ديروزت بوده است!!! ـ بزدل كسي است كه در مواقع خطر به پاهايش فكر ميكند. ـ اين كه يك دقيقه چقدر طول ميكشد، بستگي به اين دارد كه كدام طرف در دستشويي باشيد. ـ اگر مردم به خودشان گوش ميدادند، كمتر حرف ميزدند. خداوندا، ياريم ده تا بياموزم كه براي امروز زندگي كنم و جسارت و اميد را فرونگذارم |+| نوشته شده توسط من و اون در جمعه 1386/09/16 و ساعت 15:32 |
10 نمونه از بهترین عبارات عاشقانه
1) "ما نه برای یافتن فردی کامل، بلکه برای دیدن کامل یک فرد ناکامل عاشق میشویم." – سام کین
2) "من باور دارم که دو انسان از قلبشان به هم متصلند، و مهم نیست که چه کار می کنید، که هستید و کجا زندگی می کنید؛ اگر مقدر شده که دو نفر با هم باشند، هیچ مرز و مانعی بین آنها وجود نخواهد داشت." – جولیا رابرتز
3) "دوستت دارم نه به خاطر اینکه چه کسی هستی، به این خاطر که وقتی با توام چه کسی میشوم." – ناشناس
4) "زندگی به ما آموخته که عشق در نگاه خیره به یکدیگر نیست، بلکه در یک سو نگریستن است." – آنتونیو دو سنت اگزوپری
5) "در عشق حقیقی، کوتاهترین فاصله بسیار طولانی است و از طولانی ترین فاصله ها می توان پل زد." –هانس نوون
6) "عشق یعنی وقتی دور هستید دلتنگ شوید اما از درون احساس گرما کنید چون در قلبتان به هم نزدیکید." –کی نودسن
7) "اگر هر بار که لبخند بر لبانم می نشانی، می توانستم به آسمان بروم و ستاره ای بچینم، آسمان شب دیگر مثل کف دست بود." – ناشناس
8) "بهترین و زیباترین چیزها در دنیا قابل دیدن و لمس کردن نیستند—باید آنها را با قلبتان احساس کنید." –هلن کلر
9) "این عشق نیست که دنیا را می چرخاند، عشق چیزی است که چرخش آنرا ارزشمند می کند." – فرانکلین پی جونز
10) "اگر معنای عشق را می فهمم، همه به خاطر توست." – هرمان هسه |+| نوشته شده توسط من و اون در چهارشنبه 1386/08/30 و ساعت 18:0 |
|
درباره وبلاگ
![]() سلام
ما دو نفریم - حالا شما هرچی می خواید فکر کنید - مهم اینه که ما تنها نیستیم !! به وبلاگ ما دو نفر هم خوش اومدین امیدواریم بتونیم وقت شما رو بگیریم نظر هم یادتون نره !! منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
مهر 1388خرداد 1388 بهمن 1387 مرداد 1387 تیر 1387 فروردین 1387 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 پيوندها
کـافـی نـت وتــــرا بید مجنون موسیقی ایرانی خاطرات آمحرضا (داستانهاي گلپايگاني) شلم شووربا فال حافظ کدهای جاوا قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |